////نقد و بررسی بازی Bulletstorm: Full Clip Edition طوفان هیجان باران گلوله

نقد و بررسی بازی Bulletstorm: Full Clip Edition طوفان هیجان باران گلوله

ما هیچ وقت درست و حسابی نفهمیدیم که داستان حالا طولانی و زجر اور شده این نسخه های بازسازی شده از کجا اغاز شد. البته به طور دقیق می دانیم که قضیه در نسل هشتم آغاز نشده است، اما قطعاً در این نسل که حالا به میانه راهش رسیده، شدت و حدت بسیار بیشتری داشته و به مثال یک پدیده جدید و به قول بزرگان چاقوی دو لبه عمل می کند. چند سالی است که هر طرف را نگاه می کنیم، بازی های بازسازی شده و به اصطلاح Remaster که از نسل های قبل و با قول و وعده های بزرگ سازنده ها پا به نسل هشتم گذشته اند را می بینیم. بازی هایی که با وعده کیفیت تصویر HD، بافت های بازسازی شده، نورپردازی نسل هشتمی و کمی هم محتوای اضافه و سرکاری (البته همیشه اینطور نیست) جیب من و شما را خالی می کنند و در آخر هم تفاوت چندانی با همان بازی نسل هفتمی یا حتی ششمی ندارند. و این بازی بازها هستند که پس از امتحان نسخه های ریمستر شده، ساعت های می نشینند و سعی می کنند تا تفاوت ها را دریابند. این موضوع برای ما بازی بازهای ایرانی، مخصوصاً در نسل هشتم و با وضعیت خاص بازار بازی های ویدئویی بسیار پررنگ تر جلوه می‌کند.[دلار رو به رشد و حس تحقیر – شاهین غمگسار] از طرفی وسوسه بسیار تهیه کردن این نسخه های خاص و زنده کردن خاطرات ما را به سمت این کالاهای کاملاً تجاری می کشاند و. از سوی دیگر، سودای تجربه بازی های روز ما را از خرید این عناوین دور می کند. همچنین بازی های بازسازی شده و سود بسیار خوب حاصل از آن ها برای ناشران، شرایطی را فراهم کرده که در آن بازی سازهای محترم و خلاقِ چند سال قبل، دیگر زحمتی به خودشان ندهند و با هزینه ای بسیار کم تر، دستی به سر و گوش بازی قدیمشان بکشند و آن را با قیمت یک بازی کاملاً جدید بفروشند. این سودآوری عجیب و غریب که به طرز عجیبی هم از طرف ما بازی بازها مورد حمایت قرار گرفته (چون خودمان بازی های ریمستر شده را می خریم!!!) باعث شده که کم کم شاهد ریمستر شدن بازی های پریروز هم باشیم و از طرف دیگر، خبری از عناوین جدید و خلاقانه نباشد. یک جورهایی با نگاه کردن به وضعیت موجود، آدمی برای صنعت گیم نگران می شود؛ که نکند فردا روزی بازار پر شود از نسخه های بازسازی شده بازی های بازسازی شده، فکرش را بکنید؛ چندان هم دور از ذهن نیست که چند سال دیگر کپ کام به فکر انتشار  Resident Evil 4 بر روی نسل نهم بیافتد.

بعضی بازی ها به حدی بزرگ هستند که می توانند در همه نسل ها بازهم بازگردند و خوب بفروشند، این فروش هم ارتباط چندانی با کیفیت نسخه های ریمستر ندارد، بازی بازها فقط می خواهند هرچند وقت یکبار با شاهکارها تجدید دیدار کنند.

اما… هی! بیایید اینقدر ها هم یک طرفه قضاوت نکنیم. می گویند آدمی نباید همه موضوعات را با یک دیدگاه بسنجد، این بازی های بازسازی شده و ریمستر، گاهی اوقات هم حسابی دلمان را شاد کرده‌اند. بیایید رو راست باشیم، تجربه نسخه HD Resident Evil 4 خیلی جالب بود، یا همین The Last Of Us خودمان، با اینکه حسابی جیبمان را خالی کرد اما جول و الی را به نسل هشتم کشاند. در واقع باید بگوییم که بازی های ریمستر شده، با همه آن درد و رنجی که نسیبمان می کنند و گاهی باعث می شوند که از خشم فریاد بزنیم :” باز ریمستر؟”، خیلی وقت ها باعث می شوند که بازیبازهایی که موفق به تجربه یک عنوان بسیار خوب در نسل قبل نشده اند، فرصتی مناسب برای تجربه عنوان را در کنار بهینه سازی ها به دست بیاورند. در این حالت، بازیباز مذکور که از قافله جا مانده بود (خودم هم حسابی از قافله نسل قبل جا ماندم) در عین این که مجبور نیست گرافیکی از مد افتاده را تحمل کند، می تواند عنوان قدیمی دلخواهش را تجربه کند و لذت ببرد.
با همه این ها، تصمیم با بازی بازهاست، می توانیم با این موجِ قدرتمند نسخه های ریمستر شده مخالف باشیم و حسابی حرص بخوریم یا این که مشغول بازی های خودمان باشیم و اجازه بدهیم دیگران هم لذت ببرند. چرا که صنعت بازی های ویدئویی، در حال تغییر است. و این تغییر تجاری شدن این صنعت را سبب می شود، تجاری شدنی که ریمسترها هم لازمه آن هستند، چه می شود کرد گاهی اوقات باید سکوت کرد و در مقابل سرنوشت تسلیم شد.

طوفان هم طوفان های قدیم!

لابد از خودتان می پرسید این همه از ریمسترها گفتی که اخرش بیایی و یکی از همان ها را نقد کنی؟ در جواب باید بگویم بله، همانطور که اشاره کردم گاهی ادم ها از قافله جا می مانند و یک نسل بعد یادشان می اید که ای بابا، فلان بازی را بازی نکردم! در این مقاله که کلی هم در ابتدایش غر زدیم، سعی داریم تا بفهمیم که آیا، نسخه بازی سازی شده بازی بسیار زیبای استدیو People Can Fly که با نام Bulletstorm Full Clip Edition شناخته می شود، ارزش خرید در نسل هشت را دارد؟ یا نه … این هم یکی از آن ریمستر های پر از وعده و وعید است؟

Bulletstorm: Full Clip Edition برای کسانی که بازی را در نسل هفتم تجربه کرده بودند، هیچ چیز جدیدی برای ارائه کردن ندارد، پس اگر در نسل هفتم Bulletstorm مهمانتان بوده، به هیچ وجه به سراغ نسخه ریمستر شده نروید.

BulletStorm در سال 2011 منتشر شد، درست شش سال پیش، زمانی که هنوز به انتهای نسل هفتم نرسیده بودیم. آن زمانی که شوترهایی مثل میدان نبرد و ندای وظیفه در زمان سفر نمی کردند و به جنگ جهانی برنمی گشتند. البته از همان موقع بود که شوترها نسخه های مختلف وولوورین را به جای قهرمان قصه جا می زدند تا مدام خودشان را ترمیم کنند. کلیشه های شوترهای اول شخص که فرمولی موفقیت امیز برای این بازی ها به ارمغان اورده بودند، هم چنان می تاختند و خروار خروار پول به جیب ناشرها روانه می کردند. در چنین وضعیت تأسف باری بود که استدیو People Can Fly یک بازی کاملاً غیرمعمول (حتی در مواقعی غیرجدی و احمقانه! ) ساخت و دل بازی بازهای قدیمی را به دست آورد. البته نباید یادمان بروید که شوتر اول شخصِ این استدیو کاملاً خلاف جهت رودخانه شنا می کرد و این موضوع هم حسابی کار دستش داد.با این که Bulletstorm در نظر منتقدان بازی بزرگی بود و نمرات خوبی هم کسب کرد، نتوانست در زمینه فروش خودش را ثابت کند تا دل بازی بازها به یک شوتر اول شخص احمقانه، اما به شدت دوست داشتنی خوش باشد. اما حالا و با گذشت شش سال، ناشران به طور کاملاً اتفاقی تصمیم گرفتند که یک مهمان ناخوانده که خودش یک زمانی سلطان این سبک بوده (Duke Nukem) را به بازی دعوت کنند و با انتشار نسخه ریمستر، ضررهای شش سال قبل را یک جورهایی بپوشانند.

Bulletstorm شبیه یک آدم عضلانی و بزن بهادر است که بهره چندانی از هوش نبرده، یک بازی که در ظاهرش هیچ اثری از هوشمندی دیده نمی شود. اما مگر هزاران بار به ما یاداوری نکرده اند که کتاب ها را از روی جلدشان قضاوت نکنیم؟ ظاهر Bulletstorm می گوید که بازی قرار نیست هیچ داستان خوبی تحویلمان دهد. اما بگذارید همین اول بگویم، ظاهرش یک دروغگوی تمام عیار است. این بازی غیرمعمول (اما دوست داشتنی) که توسط سازنده هایی هوشمند و برای بازی بازهایی هوشمند ساخته شده، علاوه بر اینکه داستانی خوب دارد، در پرداخت شخصیت هایش هم بسیار موفق عمل می کند. داستان بازی هم درست مثل ظاهرش بسیار فریب کار است. هیچ پیچیدگی خاصی ندارد و بسیار سرراست و ساده است. در حقیقت این داستان در ابتدای امر شبیه به همان بهانه هایی است که بازی های شوتر جور می کنند تا عده ای را به جان هم بیاندازند. اما با پیش رفتن در بازی، سازنده ها به زیبایی روایتی را خلق می کنند که در عین اینکه بسیار ساده و گاهی احمقانه است، جذاب و دوست داشتنی به نظر می رسد.
گریسون هانت (Grayson Hunt)، قهرمان داستان برای صاف کردن حسابی قدیمی به دنبال ژنرال سرانو (General Sarrano) راه می افتد و کشتی فضایی اش را به کشتی او می کوباند و هردو با هم روی سیاره ای عجیب و غریب که بیشتر شبیه به یک میدان کشتار است سقوط می کنند.
داستان بازی به همین سادگی آغاز می شود و به همین سادگی هم ادامه پیدا می کند. اما کشمکش های میان هانت بد دهن و سرانو، پیشینه داستانی آن ها و سابقه فعالیت های گریسون در کنار سرانو به قدری جذاب روایت می شود که هردو شخصیت که بهره چندانی از هوش نبرده اند، به سرعت در دلتان جا خوش می کنند. البته انتظار نداشته باشید که چهره هایی زیبا و مردانی جذاب را ببینید. شخصیت های Bulletstorm بیشتر شبیه به کوه هایی از عضله و مو هستند تا مردانی جذاب، با این حال، دیالوگ هایی که بین شخصیت های بازی تبادل می شود، نوع روایت و بینش خاص بازی به مسائلی که در داستان رخ می دهد، بازی را به مرحله ای بالاتر از دیگر شوترها می رساند.

Bulletstorm نمونه یک بازی اکشن درست و حسابی است، داستانی دارد که از بهانه محض و آبکی بودن فراتر می رود و جذاب می شود و گیم پلی‌ای که کاملاً بدون نقص است، چه چیز دیگری از یک اکشن درست و حسابی طلب می کنید؟ لالایی بخواند؟

اصلاً بگذارید اینطور بگویم، این Bulletstorm درب و داغان (در ظاهر)، بی هوا و بی خبر از ناکجا اباد پیدایش می شود و به همه می فهماند که برای تعریف کردن یک داستان بامزه و در عین حال به شدت خشن، نیازی نیست حتما فضاسازی هایی سیاه و گرفته داشته باشید. یا قهرمان هایی که فیلسوف هایی پاره وقت باشند. می شود در یک سیاره شنگول و زیبا که در حقیقت شبیه به یک قصابی بزرگ است(!) با چندتایی ادم زبان نفهم و بی کله هم یک قصه درست و حسابی تعریف کرد و مخاطب را تا همان آخر بازی پای کنسول و رایانه میخکوب نگه داشت. اصلاً هم لزومی ندارد بروید سراغ جنگ های مختلف و هی تروریست خلق کنید و چین و کره و روسیه را بیاندازید به جان هم یا به کشورِ گربه‌ای حمله کنید.
Bulletstorm شبیه به یک پیرمرد است، به روش سنتی خودش وارد می شود و با سادگی هرچه تمام تر،داستانش را بازگو می کند. شاید پیرمرد توسط جوان های امروزی مورد تمسخر قرار بگیرد، اما نباید یادمان برود که “جوان هم جوان های قدیم” این پیرمرد با همه سادگی قصه اش، مسائلی را مورد توجه قرار می دهد که شاید در بازی های امروزی هرگز به آن ها توجه نشود. پرداختن داستان به سرنوشت سیاره عجیب و غریب Stygia و چگونگی تبدیل شدن ان به یک مکان مخوف یکی از زیباترین جزئیات داستانی بازی است. همچنین سرنوشت یکی از شخصیت های بازی که به علت جراحاتش تقریباً به یک سایبرگ تبدیل می شود. کشمکش درونی هوش انسانی و مصنوعی این شخصیت و مسائلی که پیش می اید، داستان بازی را بسیار جذاب می کنند. اما با همه این ها، نباید از یاد ببریم که داستان بازی در مقایسه با بازی های داستان محور و حتی شوترهایی خاص (همانند سری BioShock) حرف چندانی برای گفتن ندارد و فقط در میان رقبا و بازی های هم رده اش بهترین است. همچنین پایان بندی گیج کننده بازی هم کمی آزار دهنده ظاهر می شود. اما همه این ها، نمی توانند مانع لذت بردن شما از بخش داستانی جذاب، خنده دار و کمی مسخره بازی شوند.
Bulletstorm در میان شوترهای اول شخص آن روزها و حتی شوترهای همین حالا، با تمام احمقانه بودن و سادگی هایش، داستانی بسیار دلنشین را روایت می کند و شخصیت هایی هرچند فراموش شدنی اما بامزه خلق می کند. شخصیت هایی که دیالوگ هایشان می تواند حسابی حالتان را جا بیاورد. فقط یادمان رفت بگوییم این آدم های بی کله می توانند رکورد سم جکسون را هم در زمینه بددهنی جا به جا کنند.

دود از کنده بلند میشه…

Bulletstorm یک شوتر اول شخص بی نظیر است. این را از ته دل میگویم. ممکن است در آخر به این بازی نمره کاملی ندهم اما مطمئن باشید هرچقدر هم تلاش کنم، نمی توانم از گیم پلی این بازی ایراد بگیرم. این بازی شبیه شربت خانه مادربزرگ است، شبیه آن قدیم ها، پر شده از نوستالژی هایی که به طرز عجیب و پیچیده‌ای با ایده های جدید مخلوط شده اند. البته انتظار دیگری هم از کلیف بلزینسکی و تیم سوئینی نمی رفت. این زوج خطرناک می توانند شرایطی کاملاً معمولی و ساده را به طوفانی از گلوله تبدیل کنند.
Bulletstorm در بخش گیم پلی، هویت واقعی و حقیقی یک شوتر اول شخص را حفظ می کند، هویتی که یادآور بازی های کلاسیک این سبک است. در عین حال، طراحان اصلی بازی، با بازیگوشی های دوست داشتنی، عناصری عجیب را به روند کلی بازی های شوتر اضافه کرده اند و یکی از زیبا ترین بازی های این سبک را خلق کرده‌اند.
رتبه اول مکانیک های عجیب و غریب بازی تعلق می گیرد به چکمه گریسون هانت، برای ضرباتی که این چکمه قدرتمند به دشمنان وارد می کند، در هیچ علمی نمی شود دلیل منطقی یافت. اما چه کنیم که بازی فرصت نمی دهد به منطقش اعتراض کنید. گریسون می تواند با قدرتی معادل شلیک یک توپ جنگی، دشمنانش را با لگد به هوا بفرستد.

صحنه های شبیه به این تو بازی زیاده، دشمن های معلق، انفجارهای زیاد، فریاد، درد … و مایی که بدون فکر کردن یه بند شلیک می کنیم، میکشیم و لگد می پرونیم.

اما رتبه دوم قطعاً به شلاق عجیب تر و دست چپ گریسون تلق دارد. شلاقی که می تواند ضربه بزند، دشمنان را به سمت گریسون بکشد، دشمنان را از او دور کند، موجی از انرژی شلیک کند، و در آخر وسیله ای ایده آل برای کشتار جمعی باشد. این شلاقِ کارآمد که یک جورهایی بهترین دوستتان در طول بازی است، در کنار رتبه اول لیست، یعنی لگد بی همتای گریسون که بی شباهت به مشت های سایتاما در انیمه One Punch Man نیست. یکی از خنده دار ترین و در عین حال خوش دست ترین ترکیب های بازی های ویدئویی را می سازند. این را اضافه کنید به دشمنانی عضلانی که هدفشان فقط و فقط رسیدن به عشق دیرینه‌شان یعنی مرگی دردناک است.
فرض کنید یکی از دشمنان بخت برگشته بازی به سمتتان می آید، کافی است او را به شلاق با سمت خودتان بکشید و در میان زمین و آسمان یکی از آن لگدهای جانانه نثارش کنید. پس از اجرای این فن “بکش بزن زیرش” است که یکی از لذت بخش ترین صحنه های تاریخ را مشاهده خواهید کرد. البته سرنوشت این دشمن های بخش برگشته، به خاطر محیط کاملاً امن سیاره Stygia همیشه نامعلوم است.
سومین عنصر عجیب گیم پلی، قطعاً محیط است. راستش سیاره ای که بازی در آن جریان دارد، در توضیحات سیاره ای شبیه به زمین توصیف شده. اما در همان ابتدایی ترین دیدارتان از این سیاره است که می فهمید با نسخه‌ای دیوانه، بی منطق، وحشی و حتی در مواقعی جنایت کار از زمین طرف هستید. این سیاره کاملاً امن(!) پر شده از گیاهان آدمخوار و عوارض محیطی خاص که در یک آن می توانند از آن کوه های عضله، نیستی مطلق بسازند. اما فراموش نکنید که لازمه این کار لگد جانانه شماست.
رتبه چهارم لیست بی شک به سلاح های متنوع، خوش دست، خلاقانه و البته دهشتناک(!) بازی تعلق دارد. بازی سلاح های بسیاری را در اختیار شما می گذارد. از سلاح های کمری گرفته تا نارنجک اندازهای دستی، اما نکته مهم در رابطه با سلاح ها، حالت دوم شلیک آن هاست. هر سلاح می تواند دو نوع شلیک متفاوت انجام دهد. شلیک های نوع اول معمولی و ساده هستند. اما خلاقیت سازنده ها در زمان انجام شلیک های نوع دوم خودنمایی می کند. این شلیک ها که معمولاً با صحنه هایی خون آلود و یا با فریاد هایی از درد خاتمه پیدا می کنند. علاوه بر قدرت بیشتر، مهمات بیشتری هم مصرف می کنند. پس یک جورهایی باید با دقت از آن ها استفاده کرد. البته Bulletstorm از این حرف ها سرش نمی شود. در این بازی نه قرار است امار مهمات را داشته باشید و نه قرار است به راه های مختلف به انجام رساندن مراحل فکر کنید. در واقع تنها چیزی که در بازی نیاز به فکر کردن دارد، روش های کشتن است.

تعجب نکنید، تو این بازی همه چیز پیدا می شه، اما ریتم تند و بی توقف بازی فرصت چندانی بهتون نمیده برای وجود داشتن همچین هیولاهایی دلیل پیدا کنید، انگار بازی یه گوشه‌ای نشسته و می گه:” جدی نگیر داداش”

سیستم خلاقانه Skillshot که در سال 2011 شبیه به یک معجزه بود، هنوز هم تازه، جذاب و سرگرم کننده است. این سیستم که قطعاً زاده ذهن هایی خلاق و البته بیمار است. شما را مجبور می کند برای به دست آوردن امتیاز، دشمنان را به روش هایی عجیب و غریب سلاخی کنید. در واقع پس از رتبه بندی چهارتایی عناصر گیم پلی، این سیستم Skillshot است که Bulletstorm به یک بازی خاص و منحصر به فرد تبدیل می کند. ترکیب شلاق گریسون و لگد اسرارآمیزش، با عوارض محیطی سیاره شرور و سلاح های بی رحم بازی، هزاران روش متفاوت و البته دور از ذهن را برای کشتن دشمنان بخت برگشته پیش رویتان می گذراد. از وصل کردن بدنشان به برق گرفته تا پرت کردن یک دشمن توی دهان یک گیاه آدم خوار، البته فرستادن دشمنان به دوردست ها به وسیله استراتژی سازنده “بکش بزنش زیرش” هرگز کهنه نمی شود.
تا فراموش نکرده ام باید بگویم که امتیازات به دست امده از طریق سیستم Skillshot، که به واسطه غریب ترین روش های کشتن، به شما تعلق می گیرند. در بازی می توانند خرج خرید سلاح، ارتقاها و خرید مهمات شوند. البته از یاد نبرید که سلاح های جدید تر و مهمات بیشتر قطعاً امتیاز بیشتری برایتان کسب می کنند، چرا که باپیشرفت در بازی و گذر از مرحله قلق گیری است که عجیب ترین روش های ممکن در تاریخ بشریت را برای شکنجه کردن دشمنانتان به کار می گیرید و عمل کردن این روش ها بدون سلاح های جدید چندان ساده نیست.
همین! تمام عناصر سازنده گیم پلی Bulletstorm همین موارد هستند. نه پیپچیدگی خاصی درکار است و نه صحنه هایی سینمایی بزرگ، نه دیالوگ انتخاب می کنید و نه در محیطی جهان آزاد قرار می گیرید. راستش این بازی که همیشه احمقانه خواندمش، به شدت هوشمندانه است. این بازی عجیب با ساده ترین روش های ممکن و موجود، سرگرمی بی پایان و حتی تجربه ای ناب را برایتان ایجاد می کند. Bulletstorm در نقطه مقابل شوتر هایی مثل سری FarCry و حتی نسخه سوم Sniper Ghost Warrior قرار دارد. بازی کاملاً خطی است. در واقع آنقدر خطی است خاص باشد. خبری از محیط های وسیع و روش های مختلف مخفی کاری و یا اکشن به دلخواه بازی باز نیست. Bulletstorm گزینه دیگری را روی میز می گذارد : جنگ!!!
بازی با خطی بودنش، دقیقاً همان چیزی را به بازی باز می دهد که هیچ بازی جهان آزادی نمی تواند فراهمش کند؛ ریتم! ریتم تند، ضربتی و به شدت هیجان انگیز بازی کاری میک ند که ادرنالین در رگ هایتان بجوشد و ذهنتان به جای فکر کردن به عواقب تصمیم ها، به نحوه سلاخی دشمنان فکر کند. تنوع سلاح ها و توانایی حمل کردن سه سلاح (به جای رسم مرسوم دو سلاح در شوترها) در کنار مکانیک کارامد تعویض سریع اسلحه ها باعث می شود که بتوانید به یک دشمن که به واسطه لگد جادویی گریسون در هوا معلق شده، چندین و چند شلیک متفاوت داشته باشد. اصلاً شاید دلتان بخواهد او را دوباره برگردانید و باز با لگد بفرستید هوا، شاید بخواهید او را در میخ های روی دیوار فرو کنید، یا از دره پرتش کنید پایین، یا حتی هزاران روش دیگر … هرکاری دلتان می خواهد بکنید، فقط بکشید و از ریتم بی نظیر بازی لذت ببرید. ریتمی که نه ندای وظیفه ها و نه میدان نبردها توانایی خلق کردنش را داشتند. ریتمی که حتی یک لحظه هم به شما استراحت نخواهد داد. اما به لطف همان هوشمندیِ بی منطق (که پیشتر آن را احمقانه خطاب می کردم) بازی حتی اجازه نمی دهد که خسته شوید.

ریتم تند بازی کنار سیستم Skillshot و کشتار بدون توقف، امتیازهای زیاد و خلاقیتی که تو کشتن دشمن ها استفاده میشه به علاوه انواع و اقسام هیولاهای عجیب غریب، همچین بلایی سر صفحه نمایشتون میاره

مهمترین امر در رابطه با گیم پلی Bulletstorm این است که بازی با تمام وجود سعی در سرگرم کردن مخاطب هایش دارد و برای تحقق این موضوع دست به هرکاری می زند. از خلق مکانیک های به شدت خنده آور و خشن گرفته تا طراحی مراحلی که روش هایی غیرمعمول برای کشتن دشمنان را پیش رویتان بگذارند. این امر به واسطه ساخت مکانیک های عالی و مناسب در کنار طراحی مرحله بی نظیر بازی ممکن شده است. اما موضوع مهم جایی خودنمایی می کند که متوجه می شوید داستان بازی در تمام مدت با گیم پلی همراه است. حتی شلاق مخصوص گریسون و لگد هایش هم در داستان نقشی مهم دارند. همچنین طراحی مراحل به گونه ای است که علاوه بر خدمت کردن به گیم پلی و ریتم عالی بازی، به داستان زیبای آن هم خدمت می کنند. در واقع طراحی مراحل Bulletstorm به قدری خوب انجام گرفته که نه باعث خستگی در مخاطبش می شود، نه به ریتم بازی صدمه می زند و نه داستان را به بی راهه می کشاند.
Bulletstorm یک بازی کاملاً سرگرم کننده است که نباید به هیچ وجه جدی گرفته شود. بازی اصلاً جدی نیست و حتی جهش های ژنتیکی، مرگ افراد و سرنوشت شخصیت هایش را به شوخی میگیرد، محیطش پر شده از گیاهان ادم خوار و شخصیت هایی که مدام فحش می دهند، قهرمان هایش فهم چندانی از شرایط ندارند و فضاسازیش هم در تناقضی عجیب با درون مایه خشن بازی، همه چیز را به سخره می گیرد. این روند مسخره و البته دوست داشتنی به گیم پلی بازی هم کشانده شده، جایی که نوبت شماست تا هیچ چیز را جدی نگیرید. قرار نیست به فکر سرنوشت کسی باشید و یا برای نبردهایتان نقشه بکشید. کافی است دستتان را روی ماشه بگذارید و بروید جلو. Bulletstorm یکی از آن بکش برو جلو های کلاسیک است که چندتایی دم و دستگاه نوین با خودش اورده تا خسته کننده نشود، فرمول موفق این بازی در سال ۲۰۱۱ باعث شد که عناوین این چنینی بسیاری زاده شوند، اما هیچ کدام نتوانستند شبیه به Bulletstorm باشند. گاهی اوقات بسیار جدی شدند و گاهی هم از فرط مسخره بودن غرق. اما گیم پلی Bulletstorm به خوبی در میان این دو حالت، تعادلش را حفظ می کند. بازی هیچ چیز را جدی نمی گیرد، اما چالشی را پیش رویتان می گذارد که مجبورتان می کند خوش گذراندن را جدی بگیرید. و خوش گذراندن شما، ریتم بازی را می سازد، و ریتم بسیار جذاب بازی که به واسطه خلاقیت های شما و حرکات سریع قهرمان خلق می شود، خودش باعث و بانی اصلی خوش گذرانی است. به این ترتیب، سازنده های خوش سابقه بازی، موفق می شوند چرخه ای نشاط آور را در دل یک سیاره خشن و بی رحم، با شخصیت هایی بی کله و آدم کش، در میان خون و طوفان گلوله خلق کنند. و این نشان می دهد که سازنده ها هم هیچ چیز را جدی نگرفته اند.

این شلاق رو پاک یادمون رفت، هیچ بنی بشری از دست این ابزار بی منطقِ وحشت آورِ کشنده در امان نیست، ادغام کردن توانایی های این شلاق با لگد معجزه وار گریسون، یکی از پرکاربردترین ترکیب های بازیه

Bulletstorm در بخش گیم پلی، عنوانی کلاسیک است، شما را درگیر تاکتیک ها و تصمیم گیری های بازی های امروزی نمی کند و لشکر بی پایانی از دشمنان را روی سرتان می ریزد تا به روش های مختلف بکشیدشان، گیم پلی بازی به واسطه عناصری مثل چکمه قدرتمند گریسون، شلاق انرژی، محیط بی نظیر و سلاح های متنوع بازی، به شدت سرگرم کننده و جذاب است، هوش مصنوعی بنا به سبک بازی، بسیار خوب عمل می کند و وظیفه خطیرش یعنی حمله بی محابا به شما را به بهترین شکل انجام می دهد، هیچ مشکل فنی خاصی که به تجربه گیم پلی آسیب بزند در بازی وجود ندارد. پس فقط باید بکشید و از ریتم بی نظیر بازی لذت ببرید.

آسمان آبی، زمین سبز؟… چرا اینجوری شد؟

Bulletstorm دست پخت استدیویی است که سابقه ساخت Gears Of War را دارد. همچنین طراح اصلی و برنامه نویس بازی از سازنده های اصلی سری Gears Of War هستند. بازی هم با موتور Unreal ساخته شده است. سبک‌اش هم که بسیار خشن و پر زد و خورد است، داستان هم که در یک سیاره وحشت ناک جریان دارد. با همه این ها چرا آسمان خاکستری نیست؟
Bulletstorm در زمینه گرافیکی، حتی در زمان انتشار نسخه اصلی هم بسیار خوب عمل کرده بود و خوش بختانه باید بگوییم که در نسل هشتم هم بسیار خوب عمل کرده است. کیفیت بافت های بازی به شدت افزایش پیدا کرده اند و تصویری نو و جدید از بازی به نمایش می گذارند. نور پردازی، رنگ بندی و انیمیشن ها به طور کلی بهبود پیدا کرده اند. همچنین سبک گرافیکی خاص بازی که بازهم هیچ چیز را جدی نمی گرفت، کمک بسیاری به زیبایی هنری و بصری محیط کرده است. بازی با اینکه خصوصیات بسیاری را از سری Gears Of War به ارث برده، در زمینه گرافیکی به هیچ وجه از فضا مرده و غم گرفته آن پیروی نمی کند، در مقابل Bulletstorm در محیطی رنگارنگ، زیبا و بسیار چشم نواز جریان دارد، آسمان آبی و روشن، محیط های متنوع و بسیار زنده بازی باعث می شوند که Bulletstorm در زمینه بصری به هیچ وجه درگیر تکرار نشود.
همچنین صداگذاری عالی شخصیت ها، مخصوصاً گریسون و همراهانش باعث شده که دیالوگ های نه چندان پیچیده آن ها، دلنشین جلوه کند، صدای محیط و درگیری ها هم در بهترین حالت ممکن قرار دارند. همچنین صداگذاری بازی به بهترین شکل ممکن سبک و سیاق غیرجدی و طنز بازی را منتقل می کند.

هرجوری دلت می خواد بازی کن … آم! منظورم اینه که بکش! یعنی مجبوری که بکشی… هرجوری که دلت می خواد

چه فرقی می کنه؟

اما می رسیم به یکی از نکات مهم این نقد و بررسی، تفاوت های میان نسخه اصلی منتشر شده در سال 2011 و نسخه ریمستر 2017 که با نام Bulletstorm: Full Clip Edition شناخته می شود چیست.

در ابتدا باید از بهبود های گرافیکی بازی گفت، سازنده ها به خوبی کیفیت بصری را افزایش داده اند، بافت ها حالا کیفیتی در خور نسل هشتم دارند و به هیچ وجه کهنه و از مد افتاده به نظر نمی رسند. انیمیشن ها کمی بهتر شده اند دیگر خبری از حرکات خشک کرکترها نیست. همچنین بازی برای PS4 Pro و کیفیت 4K کاملاً بهینه شده است. پس می توانید با خیال راحت Bulletstorm: Full Clip Edition را روی رزولوشن 4K تجربه کنید.
تفاوت عظیم دیگر در این نسخه بهینه شدن نرخ فریم در نسخه نسل هشتمی است، Bulletstorm: Full Clip Edition بر روی PS4 و XBox One به صورت 60 فریم اجرا می شود. به این ترتیب تجربه ای روان تر و زیبا تر از درگیری ها و زد و خورد های بی پایان Bulletstorm را در نسل هشتم شاهد هستیم.

اضافه شدن حالت داستانی “OverKill” به بازی را می تواند تفاوت عمده دیگر این نسخه دانست. در این حالت که فقط بعد از به پایان رساندن بازی در دسترس قرار می گیرد، تمامی سلاح ها و توانایی های گریسون از ابتدا در اختیار بازی باز قرار دارد، در حالت OverKill زمان و سرعت اهمیت بیشتری پیدا می کنند.

سرنوشت خوبی در انتظار این بخت برگشته نیست، مخصوصاً اگه گریسون از چکمه و پاش کمک بگیره.. خدا بخیر کنه!

یکی دیگر از تفاوت های عمده بازی نسبت به نسخه اصلی، اضافه شدن امکان دانلود محتوای قابل دانلود Duke Nukem است. این محتوای دانلودی شخصیت Duke Nukem را به طور کامل جایگزین گریسون بی کله می کند. سازنده ها برای جذاب تر کردن این محتوا به صداگذاری کامل Duke Nukem پرداخته اند. البته باید اضافه کنیم که دیالوگ های Duke به شدت روی اعصاب و ساده هستند. همچنین این محتوا فقط برای کسانی که بازی را پیش خرید کرده باشند رایگان است، در غیر این صورت در حدود 4 دلار ناقابل قیمت دارد. در کنار این موضوع قیمت کامل 59.99 دلاری بازی را هم اضافه کنید. بازی ای که با وجود ریمستر شدن، بیش تر از 6 سال از انتشارش گذشته است و سازندگان به بهانه چند محتوای ساده، قصد دارند تا آن را به قیمت اصلی به فروش برسانند. همچنین روش های آن ها برای جذاب تر کردن این پکیج ریمستر شده چندان جوابگو نیست، چرا که بسته Duke Nukem به هیچ وجه نمی تواند کمکی به جذاب کردن بازی بکند و حتی در مواقعی به آن لطمه می زند.

خریدن یا نخریدن، مسئله این است!

Bulletstorm: Full Clip Edition هیچ چیز جدید برای عرضه کردن ندارد، اما همچنان بازی بسیار خوبی است. داستان قابل قبول بازی در کنار شخصیت پردازی هایی که کمتر در بازی های اکشن محض دیدهی می شوند، به علاوه فضاسازی بی نظیر و بسیار زیبای بازی، تجربه این عنوان اول شخص را بسیار منحصر به فرد می کنند. جو کلی محیط و دیالوگ های گاهی احمقانه شخصیت ها با شکل و شمایل کلی بازی (که کمی احمقانه است) همخوانی بی نظیری دارد. اما اشتباه نکنید، این مقدار بسیار زیاد از حماقت در شخصیت های داستان و حتی سبک کلی بازی، نه تنها به ان ضربه نزده، بلکه اصلی ترین عامل موفقیت Bulletstorm است. بازی به زیبایی هرچه تمام تر، از فضاسازی های اغراق شده و رئالیستی شوترهای امروزی فاصله می گیرد و با مسخره کردن عناصر ان ها، در زمینه طنز بودن اغراق می کند. به این ترتیب المان های منحصر به فرد خودش را می سازد. تنوع سلاح ها، ریتم تند و هیجان انگیز گیم پلی و سبک و سیاق کاملاً منحصر به فرد بازی در بخش گیم از Bulletstorm یک بازی دوست داشتنی می سازد.
اما با همه این خوبی ها، Bulletstorm: Full Clip Edition هیچ محتوای جدیدی باری ارائه ندارد، از طرف دیگر بازی به هیچ وجه یکی از آن شاهکارهای تاریخی نیست که بخواهید برای همیشه در آرشیوتان جا خوش کند. شاید اگر ناشران جدید به جای یک محتوای دانلودی بی مفهوم و یک ماد جدید برای بخش داستانی، قیمت بازی را کمتر در نظر می گرفتند، ارزش این نسخه ریمستر شده بسیار افزایش پیدا می کرد. اما با توجه به شرایط فروش بازی، کیفیت نسخه جدید و محتوای آن، به طول قطع می توانیم بگوییم که Bulletstorm: Full Clip Edition برای کسانی که بازی را در نسل هفتم تجربه کرده بودند، هیچ چیز جدیدی برای ارائه کردن ندارد، پس اگر در نسل هفتم Bulletstorm مهمانتان بوده، به هیچ وجه به سراغ نسخه ریمستر شده نروید، اما در مقابل اگر این بازی را در نسل هفتم از دست داده اید و طرفدار پر و پا قرص اکشن های دیوانه وار هستید، نسخه رمیستر شده Bulletstorm قطعاً در میان بازی های این چنینی چند سال اخیر ( به عنوان مثال Shadow Warrior 2) بهترین است. بدون شک!

منبع: گیم فا

نقد و بررسی بازی

ثبت ديدگاه